موسسه حق گستر مبين

خرید بک لینک
آيا صحت دارد که حضرت زينب ـ سلام الله عليها ـ در وداع با امام حسين ـ عليه السلام ـ زير گلوي امام را بوسيدند؟ اگر صحت دارد اين بوسيدن در چه زماني صورت گرفت ؟ قبل از شهادت يا بعد از شهادت ؟ پاسخ : هرکسي که قصد مسافرت دارد چه سفر دنيوي و چه معنوي با بستگان و اقوام و نزديکان خود خداحافظي مي کند و اين در همه زمان ها يک سنت بوده و هست و در بعضي از مناطق شيوه خاص خود را دارد حتي براي آن مراسم مفصلي گرفته مي شود. امام حسين ـ عليه السّلام ـ هم از اين قاعده مستثني نبود لذا در سال 61 هجري قمري در روز عاشورا وقتي که به سفر آخرش مي رفت از اهل و عيال خود خداحافظي کرد و با آنها وداع گفت. در منابع و مقاتل اين گونه آمده است: «در روز عاشورا امام حسين ـ عليه السلام ـ بعد از شهادت ياران و نزديکان و فرزندانش دو وداع داشت: يکي وداع عام: چون همه موجودات بلکه همه ممکنات از اشعة وجود او هستند، از آن وداع جميع موجودات از هم گسيخته شد و در تمام ارکان عالم خلل وارد شد و منادي از عرش ندا کرد: «الا ايّتها الامةُ المتحيرةُ الظالمةُ بَعد نبيّها (و در روايتي: القاتلهُ عترة نبيّها (و در روايتي: القاتلةُ عترة نبيّها) موسسه حق گستر مبين...

ما را در سایت موسسه حق گستر مبين دنبال می‌کنید

برچسب: بوسه ای بر لبانت,بوسه ای بر دست مادر,بوسه ای بر باد, نویسنده: بازدید: 47 تاريخ: يکشنبه 7 آذر 1395 ساعت: 9:00

موسسه حق گستر مبين...

ما را در سایت موسسه حق گستر مبين دنبال می‌کنید

برچسب: حال و هوای این روزهای حرم حضرت زینب, نویسنده: بازدید: 24 تاريخ: يکشنبه 7 آذر 1395 ساعت: 8:59

بر یازده امام چو دلم تنگ می شود می آیم و طواف مزار تو می کنم

موسسه حق گستر مبين...

ما را در سایت موسسه حق گستر مبين دنبال می‌کنید

برچسب: باز دلم هواي گريه داره,باز دلم هوای تورا کرده,باز دلم هوای گریه داره, نویسنده: بازدید: 28 تاريخ: يکشنبه 7 آذر 1395 ساعت: 8:59

عابدی بود در بنی اسراییل که دائم در عبادت و راز و نیاز حق بود و مستغرق در ذکر و سجده به درگاه حق . و شیطان بارها به قصد فریب و وسوسه او اقدام میکرد و موفق به اغفال او نمی گشت و هر بار نا امید تر از گذشته باز میگشت یک روز شیطان یاران خود را که شیاطین کوچک یا شیطانک ها بودند را جمع کرد و به آنها گفت کسی از شما هست که راهی بیابد که بتواند این عابد را اغفال کند ؟ هرکدام از شیطانک ها راهی را گفتند و شیطان گفت نه نمیشود همه این راهها را امتحان کرده ام و موثر نبوده است از بین آنها شیطانکی گفت : من میتوانم عابد را فریب بدهم شیطان گفت چگونه ؟ گفت از راه عبادت ! شیطان پذیرفت و شیطانک مامور شد به فریب عابد. سجاده ای برداشت و به راه افتاد تا به نزدیکی محلی (غاری) که عابد آنجا عبادت میکرد رفت و سجاده اش را پهن کردو مشغول راز و نیاز شد و شبانه روزرا به عبادت و راز و نیاز و گریه به درگاه حق میگذراند و عابد وقتی از عباداتش فارغ میشد می دید او ( شیطانک) هنوز در حال عبادت و زاری و ندبه است تا اینکه بالاخره طاقت نیاورد و به سوی شیطانک رفت و سلام کرد و گفت : از شما سوالی داشتم ؟ شیطانک گفت بپرس برادر عاب موسسه حق گستر مبين...

ما را در سایت موسسه حق گستر مبين دنبال می‌کنید

برچسب: داستان عجیب از شهدا,داستان عجیب ازدواج,داستان عجیب از جن, نویسنده: بازدید: 22 تاريخ: يکشنبه 7 آذر 1395 ساعت: 8:59

صفحه بندی